۰۲۱۷۴۶۳۴
 سفر عجله ای به استانبول

سفر عجله ای به استانبول

امتیار دهید:

۴.۸ از ۱۵۰۰ امتیاز

صبح پنج شنبه نوزدهم دیماه با محسن دوست نزدیکم تصمیم گرفتیم که برای استراحت و تفریح بریم استانبول

 ظهرهمان روز پرواز و هتل خریدیم وقصد سفر کردیم . عوارض خروج از کشوررا اینترنتی پرداخت کردم.
ساعت یک شب با ماشین رفتیم فرودگاه امام تا ساعت 04:30 پرواز کنیم و تو راه تمام وقت داشتیم حرف میزدیم کجا بریم چه کارایی انجام بدیم و ...

رسیدیم فرودگاه که مثل همیشه شلوغ بود و داخل صف ایستادیم تا گیت کنترل پاسپورت را رد کنیم .در سالن انتظار میچرخیدیم تا  برد پرواز باز بشه وکارت پرواز بگیریم . خیلی دوست داشتیم که این سفری باشه بی بازگشت و همونجا بمونیم.

کارت پرواز را گرفتیم . تو گیت پرواز اطلس بودیم که دیدیم که پرواز بعضی از مسافرایی که با اطلس میرفتن استانبول و ادامه مسیر به سمت کشور دیگه ای داشتند  کنسل میشد و همه مسافرا شاکی بودن و مسئول گیت اعلام میکرد با آژانستون تماس بگیرید ، ما که به مسافرامون اطلاع داده بودیم چون نماینده اطلس بودیم و من که خودم کارمند آژانس بودم میدونستم که هیچ ابلاغی به آژانسها نشده و اون موقع شب هیچ کس جوابگو مسافر نیست .

 چمدون ها را تحویل دادیم . من فکر میکردم از استانبول خرید نکنم برای همین یه چمدون سایز کوچیک برده بودم اما محسن یه چمدون بزرگ خالی آورده بود با یه دست لباس که تنش بود و میخواست چمدون را پر کنه و برگرده ایران .

بعد از یه کم چرخیدن و غذا خوردن و خوابیدن  در سالن انتظار، رفتیم سوار پرواز شدیم که یه هواپیما ایرباس 320 بود ، پس پرواز خوبی را انتظار داشتم.

بعد از سه ساعت پرواز در فرودگاه جدید استانبول فرود آمدیم  . یکی از بزرگترین فرودگاه دنیا جلومون بود که بی نظیر بود. مهر ورود که در پاس ما زده شد به سمت محل تحویل چمدان ها رفتیم وسریع به سمت فری شاپ حرکت کردیم.  رو به روی  کافه گلوریا جایی بود که برای ترنسفر به هتل با لیدر قرار داشتیم .اکثر مسافرای پروازمون اونجا بودن و منتظر لیدر تا سریع سوار اتوبوس بشن.

سوار ماشین شدیم لیدر خوب و خوش برخوردی بود که تورهای ویژه داخل استانبول را توضیح داد که هیچ کدوم اجباری نیست و مسافرا دل به خواه میتونستن انتخاب کنن و ما بخاطره اینکه برای استراحت و خرید اومده بودیم هیچ کدوم از تورهای آپشنال را انتخاب نکردیم.

جلوی درب هتل دبل تری بای هیلتون تو منطقه پیال پاشا که یک  هتل 5 ستاره خوب و لوکیشن آن نزدیک به میدان تقسیم بود پیاده شدیم.

ساعت تحویل اتاق ساعت 15:00 بود و ما نزدیکه شش ساعت زمان داشتیم که تصمیم گرفتیم دور و اطراف هتل را بیبینیم و یه چیزی بخوریم. چمدانهارو امانت گذاشتیم و زدیم بیرون.
اطراف هتل اکثرا تعمیرگاه ماشین بود و یه بافت قدیمی از استانبول که جالب بود و یه رستوران کارگری پیدا کردیم که خیلی شلوغ بود تصمیم گرفتیم اونجا غذا بخوریم که برنج با مرغ و سیب زمینی داشت و واقعا خوشمزه بود.

بعد از غذا برگشتیم هتل و نزدیک ساعت 14:00 تو طبقه پنجم یه اتاق به ما دادن که فضای مناسب و بزرگی داشت و برای ما راحت بود. بعد از بازکردن چمدون یه مقدار خوابیدیم. بعد از استراحت کوتاه به سمت میدان تکسیم و خیابان استقلال حرکت کردیم .

خیابان استقلال شلوغ و  پر از رستوران و مغازه و پاساژبود. اولین کاری که کردیم پیدا کردن صرافی بود که با قیمت خوب دلارما را تبدیل به لیر کند، که پایین تکسیم این کارو انجام دادیم .
برای خرید عجله نداشتیم تصمیم گرفتیم اول گشتی بزنیم و بعدا ازخیابان استقلال خرید کنیم .
گوشه به گوشه افرادی بودن که با آواز خوندن و ساز زدن پول در میاوردن و خیلی راحت بساط داشتن با این وجود نه ظاهر شهر خراب شده بود و نه اینکه کسی بهشون کار داشت .
تا اواخر شب تو تکسیم بودیم ولی همچنان شلوغ بود و مردم رفت و آمد داشتن که دیگه خسته شدیم از سوپر مارکت خرید کردیم و برگشتیم هتل که استراحت کنیم .اونشب زود خوابیدیم.

فرداش نزدیک ساعت یازده از خواب بیدار شدیم صبحانه رو از دست دادیم پس زود لباس پوشیدیم رفتیم به سمت مرکز خرید جواهر که تو راه به دوتا از دوستان سری زدیم و یه مقدار اطلاعات گرفتیم و بعد رفتیم یه کبابی نزدیک عثمان بی.  ناهار اونجا بودیم .غذاش عالی بود .

پیاده رفتیم تا مرکز خرید جواهر ، مرکز خرید بزرگ  ولی قدیمی  و خیلی شلوغ که راه رفتن سخت انجام می گرفت بعد از کمی گشتن تو اکثر برندها نتوانستیم خرید کنیم  چون میخواستیم منطقه لاللی و آکسارای هم برویم و همیشه مسافرانی  که داشتیم به ما می گفتند که برای خرید عمده و بوتیک به منطقه مرتر بروید.

تو استانبول بر عکس ایران  تاکسی متر همه تاکسی ها کار میکرد و از لحظه ورود به تاکسی روشن میشد و بر اساس نقشه ، مسیری که میخواستیم برویم را نشون میداد. نزدیک تکسیم چون به دنبال دنرکباب  بودیم  پیاده شدیم .
در ابتدای  خیابان استقلال چندتا دونر فروشی بود که بعد از گشتن ، جایی پیدا کردیم که می توانستیم بشینیم و راحت غذا بخوریم. بعد از چند دقیقه سفارش مارو آوردن( برای ما ایرانیا این مقدار غذا خیلی کمه و همه جا باید 2یا 3تا ساندویچ سفارش بدیم )
غذا خوردیم و به برج گالاتا که انتهای استقلال بود رفتیم و تو یه کوچه که تمام کرکره ها و دیوارها با اسپری رنگ شده بودن عکس گرفتیم و در انتها یک مقدار نوشیدنی خریدیم و به هتل  برگشتیم .
در طبقه پایین هتل هیلتون استخر بود و ما ایرانیا هم چون پول دادیم و باید از همه امکانات هتل استفاده کنیم پس به استخر رفتیم  و چون آقا محسن مایو نداشت اجازه ورود به استخر به ما ندادن  و ما مجبور شدیم برگردیم اتاق و لباس عوض کنیم و در لابی  از اینترنت استفاده کنیم و برنامه فردا را هماهنگ کنیم.

روز دوم
 باز هم به صبحانه نرسیدیم و ساعت 11 داخل گوگل مپ آدرس نمایندگی آدیداس و نیوبالانس و نایکرا پیدا کردیم تا بریم قیمت درباریم که بعد از نزدیکترین نمایندگیها که در خیابان  استقلال بود خرید کنیم . سریع به  سمت خیابان روملی رفتیم تا نمایندگی آدیداس را پیدا کنیم که واقعا یکی از زیباترین و با کلاس ترین خیابانهای استانبول بود . ما فکر میکردیم پیاده نزدیک هست ولی بعد از کلی پیاده روی و خستگی به نمایندگی آدیداس رسیدیم تو هر نمایندگی محصولات متفاوتی پیدا میشد که کاررا برای خرید سخت میکرد.
بعد از خیابان روملی به سمت نمایندگی نایک که تو بشینکتاش بود رفتیم. داخل خیابان ماکا ، پارک بزرگی به همون اسم بود که ایستگاه مترو داخل پارک وجود داشت از داخل پارک رد شدیم ، بسیار پارک تمیز و ساکتی بود. مسیر ما پر از کافه و مغازه بود که جلب توجه میکرد.


بعد از کلی پیاده روی به خیابان دولماباهچه رسیدیم. در این خیابان بهترین هتل های استانبول وجود داشت مثل چراغان پالاس و شانگریلا و ...
داخل خیابان پارک یلدیز بود با دیوار های بلند که جلب توجه میکرد و از روی کنجکاوی رفتیم که کلی عکس بگیریم.
نزدیک پارک  یلدیز در کنار ایستگاهی اسکوتر قفل شده بود، نزدیک شدیم و متوجه شدیم با 1لیر میتوان قفل را باز کنیم و سوار شویم که خیلی جالب بود اما چون دو نفر بودیم و یک اسکوترمانده بود سوار نشدیم که بعدا از این کار پشیمان شدیم.
آنروز تا نزدیکای مسجد اورتاکوی پیاده رفتیم که  باعث شد خیلی خسته شویم. مجبور به استراحت در کنار مسجد شدیم  و بخاطر زیبایی مسجد زیاد عکس گرفتیم. خیلی از مردم کنار ساحل بلیط کشتی میگرفتن و  با کشتی به سمت آسیایی استانبول میرفتن و ما از خستگی نرفتیم. (دفعه بعد حتما این کارو انجام میدم)

 

.
یه مقدار جلوتر مغازه هایی بود مثل خیابن سی تیر خودمون که اکثرا سیب زمینی شکم پر میفروختن و واقعا طعم خوبی داشت ما را به حوس انداخت.
بعد از خوردن غذا تصمیم گرفتیم که به یکی از بهترین مراکز خرید استانبول یعنی زورلو برویم .
اما باز هم تصمیم گرفتیم  پیاده این مسیر را طی کنیم چون تحت هر شرایطی راه رفتن و دیدن استانبول لذت بخش بود
از خیابان کاراکا به سمت زورلو که مسیر زیادی بود رفتیم و اصلا به کسی پیشنهاد نمیدهم این راه را پیاده طی کند . در ابتدای مسیر یک مغازه آبمیوه فروشی بود که پسری افغان صاحب آن بود و وقتی دید ما ایرانی هستیم فارسی صحبت کرد و به ما گفت قبلا ایران بوده و بخاطر شرایط ایران به استانبول برای کار آمده و 2 تا آبمیوه پر و پیمون به ما داد.
مسیری که طی کردیم سربالایی شدیدی داشت که واقعا نفس گیر بود بعد از چهل دقیقه نزدیک ساعت پنج و نیم عصر رسیدیم که فقط جلو در نیم ساعت نشستیم چون هیچ جانی برامون نمونده بود و تازه میخواستیم پاساژ گردی کنیم.


واقعا زورلو بهترین مرکز خرید استانبول هستش از هر نظر که فکر کنید. بزرگترین اپل استور خاورمیانه هم داخل زورلو هستش نزدیک دو ساعت زمان برد که بتونیم تمام پاساژ را بگردیم و خرید کنیم. برندهای زیاد  مرکز خرید زمان زیادی بابت گشتن نیاز داره که ما بخاطره خستگی زیاد نتونستیم بگردیم و زود تاکسی گرفتیم و به هتل برگشتیم و از خستگی زود خوابیدیم.

روز سوم
طبق معمول باز هم از صبحانه جا ماندیم و چون تغییر هتل داشتیم تا ساعت دوازده صبر کردیم که بعد از تحویل اتاق به سمت هتل رامادا تکسیم رفتیم .
رزرواسیون هتل رامادا بعد از سی دقیقه معطلی کلید اتاق مارو داد که یک اتاق متوسط اما در طبقه ششم بود. اما دسترسی به تکسیم راحت تر شده بود ولی منطقه شلوغ تری داشتیم به نسبت هتل دبل تری هیلتون و یکی از مشکلات ما شبیه بودن تمام خیابان ها و کوچه های دور هتل بود که اکثرا گم میشدیم.

بعد از اینکه چمدون هارو تو اتاق گذاشتیم با مترو به سمت آکسارای رفتیم. مترو استانبول  تمیز بود و بر عکس ایران که همه هجوم میبرن برای سوار یا پیاده شدن هیچ کس عجله نداشت. ما به آکسارای رسیدیم و برای تبدیل پول خود از مردم سراغ صرافی را گرفتیم .

.

.

بهترین نرخ تبدیل را هم در همین منطقه پیدا کردیم به همین دلیل  نزدیک پانصد دلار را برای خریدمون  به لیر تبدیل کردیم. اکثر مغازه ها عمده فروش بودن و برند خود ترکیه را  میفروختن که اجناس با کیفیتی هم بودن اما چیزی نپسندیدیم چون قیمت تک فروشی  بالا بود با همون نرخ در برندها میشد خرید کرد. بعد از دیدن پاساژ و مغازه ها به بازار بزرگ استانبول رسیدیم که خیلی شبیه بازار پانزده خرداد خودمون بود. داخل بازار اکثرا پرچم ترکیه دیده میشد یا اینکه طرفدارای تیم های ترکیه پرچم تیمشون را آویزون کرده بودند. صنایع دستی و سوغاتی خوبی میشد خرید و بعضی از لباس های سنتی قیمت مناسبی داشت. بازارو گشتیم و عکس گرفتیم. از بازربزرگ به سمت مترو رفتیم  که  به  مرکز خرید اوزدیلک پارک برویم خوبیش این بود که  دقیقا بالای ایستگاه  لونت قرار داشت
مرکز خریدی که اجناس ترک خوبی میشد ازش خرید و نمایندگی شیائومی هم داشت که هر کدوم هنزفری با پنجاه درصد تخیخف خریدیم که به نسبت تهران خیلی ارزون میشد.
طبقه آخر فودکورت بود که اولین جایی بود که دیدیم پیتزا سه نفره با نوشابه به مبلغ چهل لیر میشد خرید  و پیش خودمون گفتیم میتونیم یه غذا برای دو نفرمون  بگیریم ولی  بعد از اینکه غذا آماده شد فهمیدیم که  مثل همه جا سایز غذا کوچیک هستش و چون ما عادت به زیاد غذا خوردن داشتیم مجبور شدیم دو تا سفارش بدیم. دو تا پیتزا بزرگ با شش تا نوشابه لیوانی بزرگ رو میز بود که همه مشتریا فود کورت با تعجب مارو نگاه میکردن ولی اولین بار بود که ما سیر شده بودیم.
با مترو برگشتیم به سمت هتل که استراحت کنیم چون شام دعوت بودیم. ساعت هشت  در اول خیابان جمهوری سوار ماشین دوستامون  شدیم که هوا هم بارونی بود اما استانبول بارونیش هم خوب بود
متوجه شدم نزدیک خیابان روملی هستیم که دور و اطراف ما پر از رستوران و کافه بود که ما تو روز متوجه نشده بودیم . داخل یک  رستوران سربازشدیم  که پذیرایی خیلی خوبی داشتیم و غذای با کیفیت خیلی خوبی بهمون دادن. بعد از غذا هم چای با استکان کمر باریک بهمون دادن که حس خونه بودن داشتم.
بعد از شام تصمیم گرفتیم به سمت بشینکتاش و کلاب روبی بریم که جز معروف ترین کلاب های استانبول هستش. ما خیلی زود رسیدیم ومجبور شدیم  نزدیک مسجد اورتاکوی کنار ساحل  بشینیم و رفت و آمد قایقهارا تماشا کنیم تا کلاب باز شود.

 

ساعت یازده برگشتیم کلاب که دیگه باز شده بود ولی چون وسط هفته بود فقط طبقه بالا باز بود. یه میز گرفتیم و نوشیدنی سفارش دادیم و از شبمون لذت بردیم تا نزدیک سه صبح اونجا بودیم و بعد با تاکسی به هتل برگشتیم . به همه کسانی که استانبول میرن پیشنهاد میکنم برای یک بارهم شده کلاب  روبی را امتحان کنن.

 

روز چهارم


قسمت نبود که ما صبحانه بخوریم. فقط دوست داشتیم تو استانبول بچرخیم حتی اگه خرید نمیکردیم
دو روز از سفر مونده بود ودیگه انتخابامونو کرده بودیم من که نمیخواستم خرید کنم باید یه چمدون میخریدم که بتونم چیزایی که خریدم بیارم ایران. رفتیم به سمت مرکز خرید بعدی  که پارک ایستینیه بود تا تکسیم فاصله زیادی داشت اما یه قسمتی از مسیرو با مترو رفتیم بعد از اون با تکسی رفتیم که هزیه کمتری بدیم. پارک ایستینیه مرکز خرید خاصی بود که سقف شیشه ای آن زیبایی دو چندانی بهش داده بود. دیگه آخرین روزی بود که وقت داشتیم خرید کنیم پس هر چیزی که نیاز داشتیم را پیدا کردیم و خریدیم.


از اینکه سفرمون رو به اتمام بود ناراحت بودیم روز اول میگفتیم شش روز زیاده اما اونجا فهمیدیم حتی یکماه هم کمه برای استانبول گردی. ما خیلی از جاهارو ندیده بودیم و نرفته بودیم. نزدیک ظهربه هتل برگشتیم وسایل را گذاشتیم و به خیابان  استقلال و تکسیم برگشتیم تا  بتونیم سوغاتی بگیریم. به هر نحوی دوست داشتیم از وقت باقی مونده استفاده کنیم و چون شب آخر بود یک بار دیگه کلاب بریم.
نزیک ساعت نه شب برگشتیم وسایلی که نیاز نداشتیم و جمع کردیم و چمدون ها را بستیم و یه کم استراحت کردیم . یکی از دوستامون که استانبول زندگی می کرد اومد دنبالمون و دوباره رفتیم بیرون و یه رستوران با برنامه شبانه .
هوا دیگه بارونی نبود تو تراس رستوران میشد رفت و هوای دریا واقع خنک بود. تا ساعت چهار صبح موندیم دیگه خسته بودیم و اومدیم بیرون. یه مقدار پیاده روی کردیم بعد تاکسی گرفتیم به سمت تکسیم. نزدیک میدان تقسیم  که پیاده شدیم هنوز مردم بودن و اصلا دوست نداشتن برن . با زور برگشتیم هتل و خوابیدیم

 

و اما روز آخر
نزدیک ساعت یازده بود که دیگه بیدار شدیم دوش گرفتیم و لباس پوشیدیم و برای تحویل اتاق و کلید رفتیم پایین چون ساعت که ماشین میومد دنبال ما نزدیک پنج عصر بود وقت داشتیم. رفتیم پارک ماکا و بعد نمایندگی ادیداس که تو خیابان روملی بود رفتیم که کتونی که محسن دیده بود را بخریم . یه جورایی با ناراحتی میرفتیم ، ناراحت از اینکه برمیگردیم ایران ، که فکر میکنم همه همین حس را روز آخر دارن.
برای تشکر و خداحافظی رفتیم دفتر کار دوستامون  و زود برگشتیم هتل  چون نزدیک ترانسفر برگشت بود
ماشین رسید و سوار شدیم به سمت فرودگاه  حرکت کردیم . داخل هواپیما همش تو فکر این بودم یه ماه دیگه بیام استانبول

خیلی بهم خوش گذشته بود .

واسه همتون این آرزو را درم که سفر استانبول را تجربه کنید.

۱۲ آذر ۱۳۹۹

نظرات کاربران